وقتی جوراب شلوارم ام پاره شد!

آخرین باری که تصادف کردم دوشنبه ی گذشته بود. سه شنبه اول ماه می ،روز کارگر، تعطیل بود. مایکل گفت شب اول می همیشه مهمانی است و رسم است که در این شب می رقصند. گفت برویم فلان جا برای رقص و من هم با یک استدلال ساده که مایکل آلمانی است و مال خود مونیخ است و رقص هم بلد است پس حتما جایی که می گوید جای خوبی است بلافاصله گفتم اوکی!

البته شرط کردم که من اول باید بروم خانه و لباسم را عوض کنم و او هم شرط کرد که با همان بلوز و شلوار سفیدی که به تن داشت می آید! در واقع می خواست رضایت من را جلب کند که اگر او بد تیپ بیاید من احساس ضایع بودن نخواهم کرد! البته دلیلش هم این بود که قبل از رقص باید به کلاس کاراته برود و چون خانه شان خیلی دور است نمی تواند بعد به خانه برود و لباس عوض کند!

خلاصه ساعت 9 شب بالاخره از دانشگاه دل کندم و به خانه رفتم برای امر خطیر لباس عوض کردن. یک لباس تابستانی پوشیدم که تا سر زانو بود. خوشحال سوار دوچرخه ام شدم و هی رفتم هی رفتم هی رفتم!

بعد از اینکه خیلی رفتم (10 دقیقه!!!) متوجه ماشینی شدم که پشت سرمن بود و خیلی آرام و با فاصله از من حرکت می کرد. در همین لحظات خطیر از آن جهت که سعی می کردم خیلی سریع برانم بر روی صندلی دوچرخه ننشسته بودم، بلکه برروی پدال ها ایستاده و با سرعت بالاتر در حال پدال زدن بود. بله در همین لحظات به جای اینکه به شعور راننده ی پشت سرم آفرین بگویم که آرام می راند و به  من نزدیک نمی شود یکبار به یادم افتاد که الان که من برروی دوچرخه ایستاده ام ممکن است دامنم بالا رفته باشد و چیزهایی هویدا شده باشد! به خصوص که راننده ی پشت سری هم من را می بیند! بله! در همن لحظات عین یک بز یا شاید هم یک ابله واقعی یک دستم را از دوچرخه جدا کردم و سعی کردم به پشتم برسانم تا مطمئن شوم دامنم پایین است!

بله. دستم جدا بود و خودم هم ایستاده بودم و دوچرخه پیچ خورد چپ شد من ولو شدم وسط خیابون! در این لحظات که ولو شده بودم سریع نگاه کردم به پشت که بفهمم چرا راننده به من نزده بود! یعنی متعجب بودم که چرا وقتی من یکباره وسط خیابان ولو شده ام راننده ی پشت سری به من نزده است! البته راننده ای در کار نبود و خیابان خالی بود و الان که فکر می کنم دو حالت وجود دارد! یا راننده همان جا در یک فرعی پیچیده بود، یا اینکه یک زمانی یک بنده خدایی پشت من در حرکت بوده و من در این توم مانده ام که این بنده خدا همین طور مدام پشت سر من در حرکت است! دوچرخه را به گوشه ی خیابان بردم و دیدم جوراب شلواری ام جر خورده! و من خیلی ناراحت شدم! و البته زانو ام هم جر خورده بود و دستم هم جر خورده بود و خون می آمد. اما آن ها خوب می شدند بعد از چند وقت ولی جوراب شلواری چطور؟ حالا کی وقت می کردم بروم یک نو اش را بخرم!

بله چند نفر آمدند (از اعضای پشت صحنه) و از من پرسیدند آیا حالم خوب است؟ و هیچ کس حال جوراب شلواری ام را نپرسید! و یک خانمی هی می گفت تو دچار شوک شده ای! و من هم می لرزیدم و تقریبا نمی توانستم جواب بدهم اما هی فکر می کردم من باید بروم رقص! و از همه تشکر کردم و یک پسره آمده و دوچرخه ام را از تاب در آورد و تاباندش و من به راه افتادم! و در راه معلم آلمانی ام را دیدم و او گفت آیا درد دارم و من گفتم ندارم! و باز رفتم و رفتم و بالاخره رسیدم به آنجایی که باید می رسیدم. مایکل چسب زخم داشت و من به دستشویی کلاب رفتم و دیدم کلا خون از زانو راه افتاده و دارد پایین می رود و بعد از کلی شستن بالاخره همه چیز تمیز شد و چسب زخم زدم و خلاص!

بعد هم با مایکل به این نتیجه رسیدیم که موسیقی داخل کلاب فوق العاده مزخرف است و دی جی چند تا آهنگ خوب را همزمان دارد روی هم پخش می کند که این چند تا آهنگ هر چقدر هم به خودی خود خوب باشند اگر باهم پخش شوند خوب نیستند! پس از آنجا در آمدیم و کنار رود راه رفتیم و ساعت 2 شب خداحافظی کردیم و تمام!

Advertisements
این نوشته در آلمان, تصادف ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای وقتی جوراب شلوارم ام پاره شد!

  1. طنزت را خوب می نویسی. از اغضای پشت صحنه خوشم اومد. فقط موندم چه جوری دیکته را پس کردی 🙂
    من در این توم مانده ام؟ توهم شاید میخای بگی، نه؟ کمی ددقت و حوصله خانوم معلم
    البته زانو ام هم جر خورده بود. زانو ام؟! بازم هست ها ولی بی خیال
    معلم آلمانی از کجا فهمیده بود؟

    • goldeneverstand :گفت

      توهم را خودم دیده بودم اما حس اش نبود درست اش کنم. زانو ام هم برای این بود که راحت تر خوانده شود!
      معلم آلمانی هم خب من یکهو وسط خیابان دیدمش و به سرعت ترمز کردم! و برایش تعریف کردم چه شده! به همین راحتی!

  2. بازتاب: چگونه تصادف کردم… این داستان: تا سه نشه بازی نشه… | Goldene Verstand

  3. بازتاب: چگونه تصادف کردم… این داستان: تا سه نشه بازی نشه… | Goldene Verstand

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s