میس یو مای لاولی لند

اینجا از من می پرسند آیا ایران را «میس» کرده ام. و من می گویم نکرده ام! و می گویند در این مدتی که اینجا بوده ای رفته ای ایران بروبچز را ببینی؟ و من بهانه می آورم پول بلیط گران است. و می گویند پس کی می روی ببینی بروبچز را؟ و من الکی می گویم سال دیگه!

خب من هیچ چیز را میس نکرده ام. یعنی نه دلم برای محله ی تخمی مان تنگ شده و نه برای اینکه جمعه ها بروم اسکی کنم و آدم هایی را ببینم که شب ها توی پول می خوابند و آنقدر با من اختلاف طبقاتی دارند که ممکن است طبقه ی من را به خاشاک بدل کنند. هیچ جای ایران را هم که ندیدیم آن وقت که آنجا بودیم. مامانم همیشه ترس تصادف داشت. تمام سفرمان ختم شد به دو بار اصفهان و مشهد و جنوب و شمال و یک بار هم تبریز و شیراز و کرمان. در 25 سال همینقدر دیدم از ایران. اما در این یک سال و نیمی که اینجا بوده ام تمام مونیخ را دیده ام و برلین را و هانوفر را و یکی دو روستای کوچک اطراف را و چند شهر هم در خارج از آلمان. خب من چه چیزی را میس کنم آخر؟

یک آدم در زندگی اش تنها چیزی که ممکن است از خدا نخواهد این است که ایران به دنیا آمده باشد.

Advertisements
این نوشته در مامان, ایران ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای میس یو مای لاولی لند

  1. فرزانه :گفت

    یک آدم در زندگی اش تنها چیزی که ممکن است از خدا نخواهد این است که ایران به دنیا آمده باشد.

    چقدر این حرفت جالبه…

  2. خب بی انصافی نکن. سودان و سومالیا از ایران بد ترن
    قشنگ نوشتی کلاً. اونوقت خیلی کم هم از ایران ندیدی. شمال و جنوب و مشهد کرمان و شیراز و …….بازم بد نیست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s