بایگانی ماهانه: مه 2012

دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد

حافظ در تمام شعرهایش از دوری و جفا و نرسیدن به یار می گوید. یکبار هم نشده حافظ بخوانم و ببینم که گفته است: مژده بده مژده بده یار پسندید مرا سایه ی او گشتم و او برد به خورشید … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در در ستایش صبوری و عشق | دیدگاهی بنویسید

نمی خواهم به سقف بچسبم

من بارو دارم که آدم نباید خیلی در خودش دقیق شود. یعنی باید یک مراحلی از خودشناسی را کلا فراموش کرد. چند روز پیش فکر کردم اگر توماس که حداقل روزی 8 ساعت از عمرش را با من می گذارند … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در از آنچه نمی دانیم | دیدگاهی بنویسید

سفرنامه ی برلین روز چهارم

امروز ما واقعا کار خاصی نکردیم. تصمیم گرفتیم برویم خرید کنیم! سوار قطار شدیم تا به خیابانی برویم که پر از فروشگاه های جور واجور بود. اما درست یک ایستگاه قبل از ایستگاه مورد نظرمان، من از پنجره های قطار … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در سفرنامه | 11 دیدگاه

obsession

وسواس همیشه از فکر ما شروع می شود. فکر ما وسواس پیدا می کند. بعد از مدتی وسواس قدرتمندتر می شود. فکر بیمار، بدن را تحت تاثیر می گذارد. بدن ما وسواس پیدا می کند. بعد به گفتار ما می … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در از آنچه نمی دانیم | 5 دیدگاه

سفرنامه ی برلین روز سوم قسمت دوم

سفرنامه ی برلین روز اول سفرنامه ی برلین روز دوم سفرنامه ی برلین روز سوم قسمت اول قول داده بودم که سفرنامه ی برلین و پراگ را بنویسم و با تمام بدقولی و تاخیر، همواره به یاد داشتم که باید … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در سفرنامه | 7 دیدگاه

شما در زندگی تان من را کشته اید.

امشب که با دوچرخه به خانه رسیدم، به جای اینکه کلید بیندازم و در را باز کنم، رفتم و روی صندلی های رستورانی که درست زیر ساختمان ما است نشستم. ساعت 11 شب بود و رستوران تعطیل بود. اما میز … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در از آنچه نمی دانیم | 5 دیدگاه

من سر مستم

من خیلی وقت ها حس می کنم دارم پرواز می کنم. مثلا وقتی شعر می گویم. و از شعر خودم لذت می برم. وقتی که فیلم خوبی می بینم. وقتی که از کسی خوشم می آید. وقتی فکر می کنم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در قاب هایی از زندگی | ۱ دیدگاه