نمی خواهم به یاد آورم

یک چیزی را فهمیده ام. و آن این است که ما در گذشته زندگی می کنیم.
این دست خودمان نیست. چون تنها چیزی که ما از زندگی مان داریم و واقعیت دارد همان گذشته است.
تلخ باشد و شیرین ، با خطا باشد و بی خطا: گذشته ی ماست و به خود خود خود ما تعلق دارد.
یک چیزی حتی بیشتر از تعلق پدر و مادر به انسان.
اما آزاردهنده اش خطاهایمان است. هرگز پاک نمی شوند.
لسیب هایی که به دیگران زده ایم
آسیب هایی که به خودمان زده ایم
آسیب هایی که از دیگران خورده ایم
همه ی اینها زنده ی زنده ی زنده قدم به قدم ما کنار ما مثل سایه شب و روز تعقیبمان می کنند.
شاید هم تعقیب نمی کنند. چون آن ها چیزی هستند در وجود ما. در خود ما. گذشته ی ماست که ما را شکل می دهد.
تنها خوبی اش این است که همه ی این خاطرات و لحظه ها با هم بیدار نمی شوند. اما تنها یک تلنگر کوچک کافی است که یکی از آن ها را بیدار کند و باعث شود به خود بلرزیم.
این تلنگر هر چیزی می تواند باشد که ما را به یاد چیزی که نمی خواهیم به یاد آوریم بیندازد. هرچیزی. یک بشقاب. هوای ابری. ایستگاه قطار.
و چاره ای نیست. ما و گذشته با هم زندگی می کنیم.

Advertisements
این نوشته در از آنچه نمی دانیم, اشتباهات رایج ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای نمی خواهم به یاد آورم

  1. و این ماه و این هوای مرا به سمت تلخ ترین خاطرات زندگی ام میکشد
    و به شدت در غم دست و پا میزنم و راه رهایی رو پیدا نمیکنم :(((

  2. چه خوبه اینجا تونستم نظر بزارماااا :دی

  3. اینو زود برش دار اما این روزا از شدت حس تنهایی دارم دق میکنم 😦

  4. ولی میگن خوب نیست ها! این در گذشته زندگی کردن
    چه می دونم. از سطح معلومات من بالاتره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s