بایگانی ماهانه: مارس 2012

سفرنامه ی برلین روز سوم قسمت 3-1

روز سوم قسمت اول امروز اتفاق خاصی نیفتاد. باور کنید نیفتاد! فقط من پدر مامانم رو در آوردم از بس راه رفتیم و رسما مامانم هزار بار مرد و زنده شد از خستگی و هزار بار با خودش فک کرد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در سفرنامه | 2 دیدگاه

خب مامان من رفت. بعد از 3 ماه جمعه رفت و ما به طرز خیلی مسخره ای حتی نتوانستیم خداحافطی کنیم چون مامان من از گیتی که در آن افراد را چک می کنند رد شد و کلا ناپدید شد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مامان | دیدگاهی بنویسید

سفرنامه ی برلین قسمت دوم

شرمنده که دیر می فرستم. حالتی که الان هستم حالتی است که در آن مغزم در حالت انفجار است و جز تکمیل سفرنامه کار دیگری نمی توانم بکنم. اگر تعداد بسیار زیادی غلط در این نوشته می بینید به خاطر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در سفرنامه | 5 دیدگاه

My brain is about to explode.

In the extreme pressure, since my mom left for Iran on Friday.

نوشته‌شده در مامان | ۱ دیدگاه

اصلا این نگهبان دانشگاه یه شب دیر بکنه برای سر کشی من خودم نگرانش می شم!

نوشته‌شده در دکترا | دیدگاهی بنویسید

Golden Ass

آیا می دانستید هر روزه بسیاری از افراد با جستجوی عبارت «کون طلایی» یا «باسن طلایی» به وبلاگ من می رسند؟ آیا شما دوست عزیزی که این نوشته را می خوانید هم به دنبال چنین چیزی بودید؟  

نوشته‌شده در وبلاگ من | 5 دیدگاه

I fell down in the middle of dance floor, as I was trying to do some acrobatic movements with my partner!

نوشته‌شده در قاب هایی از زندگی | دیدگاهی بنویسید