من اشک هایم به راه افتاد.. شما را نمی دانم…

 نسوان نوشته بود:

ایران جای عجیبی است. ایران جایی است که در آن امید عزیزی یک جوانِ ۳۳ سالهٔ سالم تا روز ۲۵ خرداد ۸۸ بخاطر شرکت در یک تجمع اعتراضی تبدیل به یک جوانِ ۳۵ سالهٔ معلولِ قطع نخاع می شود.
اما این هنوز نیمی از ماجرا هم نیست.
ایران جای عجیبی است چرا که پدر امید عزیزی شکایتش از پلیس این است که چرا به جای سر پسرش به پای او شلیک نکرده است. او می‌گوید «ما از نیروی انتظامی بار‌ها به دادگاه شکایت کرده‌ایم که وقتی اینقدر این جوان را با باتوم زده‌اید که گوشه خیابان …مثل مرده افتاده اگر می‌خواستید فرار نکند لااقل تیر به پایش می‌زدید چرا به سر او شلیک کردید؟»
ایران جای عجیبی است چون من وقتی این خطوط را می خوانم از شدت درد خنده ام می گیرد.

Advertisements
این نوشته در ایران, درباره آدم های دیگر ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای من اشک هایم به راه افتاد.. شما را نمی دانم…

  1. عجیب نیست. کجایش عجیب است؟
    به طرف دیگر جریان اگر نگاه کنیم، از دید آنها که بر مسند قدرت نشسته اند می ارزد که شما با کشتن و له و لورده کردن 30-40 نفر، و زندانی کردن دو سه هزار، جمعیت سهمگین 4-3 میلیون نفری خس و خاشاک را بخانه هایشان بفرستید و جیکشان هم دیگر در نیاید. و حکومت اسلام پایدار بماند
    کارشون درسته. اگر می گفتی ما ایرانی ها مردم عجیبی هستیم، من خفه خون می گرفتم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s