تابستان

صبح با چنان اشتیاقی برای مامانم از زیبایی تابستان اینجا می گفتم.. با چنان اشتیاقی از اینکه می ری تو پارک دوچرخه سواری می کنی… لباس باز می پوشی… همه چی سبزه.. کلی فستیواله… مردم دم رودخونه دراز کشیدن..
اصلا آدم دلش آتیش می گرفت!

Advertisements
این نوشته در مامان, آلمان ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s