شوک فرهنگی اساسی

از من همیشه می پرسیده اند که آیا دچار شوک فرهنگی شده ام؟ و من می گفتم بله فلان روز این طور شد فلان روز بهمان شد…
اما یکشنبه چنانی شد که می توانم تا آخر عمرم به عنوان بزرگترین شوک فرهنگی از آن یاد کنم…
با بچه های دانشگاه از شنبه صبح به کوه رفته بودیم… شب را در یک کلبه خوابیدیم و یکشنبه پایین آمدیم. در پایان راه یک استخر بود که 4-5 مدل سونا هم داشت. قبلا به من هشدار داده بودند که در سونا همه لخت هستند و من هم باید لخت شوم. اما من قضیه را جدی نگرفته بودم.
اما چشمتان روز بد نبیند!
وقتی وارد سالنی شدیم که اتاق های سونا در آن بود چشمم به جمال پرنور آقایانی به سن پدربزرگم باز شد که کلا همان یک تکه جایی را که در حالت عادی می پوشاندند را هم نپوشانده بودند و لخت و پتی برای خودشان می چرخیدند! دستم را گذاشته بودم روی چشمم و به دوستانم که همراهم بودند می گفتم کسی در مسیر لخت هست هنوز؟!!! خلاصه با هزار زحمت خودم را به یکی از اتاق های سونا رساندم. بچه ها زحمت کشیده و حوله هایی که تا به اینجا به دور کمرشان بود را به کنار زده و در کمال لختی در سونا نشستند! من هم با همان مایو صاف نشستم در سونا! از روی لجبازی حوله را هم پیچیدم دور کمرم طوری که حتی تا زانو پوشیده شده بود! جایتان خالی!
بالاخره یک زن و شوهر آلمانی که من را با این وضعیت در سونا مشاهده کردند زحمت کشیده و بعد از بیرون رفتن از سونا به مسئولین اطلاع دادند! به جان خودم آلمانی ها همچین آدم هایی هستند. بعد مسئول آنجا آمد و به من گفت که باید لخت باشم! بله! لال بشم اگه دروغ بگم!
منم گفتم من آزادم هرچی می خوام بپوشم. اونم گفت قانون آلمان اینه که تو سونا لخت هستند! منم گفتم جایی ننوشته بود وقتی ما اومدیم تو سالن! خب اونم مسلما گفت نوشته بود!
در این شرایط باید خیلی جدی با آلمانی ها برخورد کرد! خیلی جدی بهش گفتم برو بیرون از توی سونا که من لخت شم! بعد اون همین جو واستاد! بعد دوباره گفتم برو بیرون!
خلاصه رفت بیرون! من هم حوله رو محکم تر دور خودم پیچیدم و با همان نا لختی به سونایم ادامه دادم!
البته به جز من سه تا از دختر هایی که در گروهمان بودند هم لخت نشدند که من کلی شاد شدم! اما چون آنها بیکینی به تن داشتند کمتر تابلو بودند!
به هر حال زن و مرد! پیر و جوان! هر آنچه داشتند و نداشتند را ریخته بودند بیرون و باعث می شدند من هر دری را باز می کردم که به سالن اصلی بیایم اول یک داد از تعجب بکشم و بعد سعی کنم چشم هایم را سمتی بچرخانم که چشمم بهشان نیفتند!
یکی از سونا ها در بیرون سالن اصلی واقع بود و باید از یک حیاط عبور می کردیم تا به آن می رسیدیم! من را تصور کنید که هم از زور سرمای زمستان و هم از نگرانی روشن شدن چشمم به جمال پدربزرگان فرضی ام در وسط آن حیاط می دویدم در حالی که یک دستم را هم گرفته بودم در کنار صورتم که چشمم به کسی نیفتند!
بله! این طور شد که خیلی دلم خنک شد که خارجی ها که به ایران می آیند براساس قوانین ایران مجبورند حجاب کنند! به جان خودم این زور با آن زور هیچ فرقی ندارد! چه بسا من زور حجاب را به زور لختی ترجیح می دهم!

توصیه: حالا نروید این هایی که اینجا خواندید را برای دوستانتان تعریف کنید و بعد به عبارت معروف «غرب فاسد» برسید! فقط سونایشان این خل بازی ها هست به جان خودم.

Advertisements
این نوشته در آلمان ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای شوک فرهنگی اساسی

  1. پیچک :گفت

    :)))) چقدر این غرب فاسده 😀
    تو خیلی مزه دار می نویسی ها.
    خوب کردی به مسولین اون جوری گفتی..

  2. علیرضا :گفت

    برید کنار. من بعد از سالها اومدم. چه آمدنی!!! نیومدیم، نیومدیم، وقتی هم اومدیم چی نصیبمون شد. پدر بزرگ های لخت و پتی ( پتی رو خوب اومدی!!!) البته جای شکرش باقی است که فقط پیرمردها در عرصه نبوده اند.!!! :دی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s