در باب وحشت و ترس و بزدل بودن…

فلوریان آلمانی است.. دکترا می خواند… هم رشته ی من است… شاکی بود.. که امیدش را از دست داده.. که می ترسد حتی نتواند دکترا بگیرد…

نوشتن این پست برای من سخت است…
برایش گفتم خودت را جای من بگذار… که وطنم را از دست داده ام.. که دلتنگم اما حالا حالا ها نمی توانم برگرذم… که مادرم را 9 ماه است ندیده ام.. و تو مادر و پدرت چند خیابان آن طرف ترند…
گفتم بی شعور… بفهم که خارجی نیستی تو. که توی مملکت خودت با استادی که 7-8 سال است می شناسی با سیستمی که توی آن درس خوانده ای حالا داری دکترا می خوانی…
گفتم بی شعور… بفهم که خارجی بودن خیلی سخت است.. خارجی بودن می تواند تمام اعتماد به نفست را از تو بگیرد. از تو آدم ترسو و بزدلی بسازد که حتی خودت را هم به وحشت می اندازد… خارجی بودن می تواند از تو آدمی بسازد که برای خودت هم غریبه است…
خواستم بگویم.. اما هیچ کدام این ها را نگفتم.. فلوریان خارجی نیست… فلوریان همان قدر می فهمد خارجی بودن چه حسی دارد که می تواند بفهمد ایرانی بودن و نگران کشورت بودن چه حسی دارد.

Advertisements
این نوشته در آلمان, ایران, از آنچه نمی دانیم, دکترا ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

6 پاسخ برای در باب وحشت و ترس و بزدل بودن…

  1. فرزانه :گفت

    جسارت تو خیلی برام دوست داشتنیه
    هر چند پشت این جسارت خیلی چیزهای دردناک میتونه باشه
    چیزهای بزرگ با بهای بزرگتری به دست میان

  2. پیچک :گفت

    حالا من که همیشه داخل بودم و خارج نبودم. اما یک همچین تجربه ای و یک جور دیگه ای داشتم. دوست جونی زیاد سخت نگیر، توی دنیای درونت غرق شو و با اون پیش برو. اینقدر این هستی بزرگ که از یکم دورتر اصلا ایران و آلمان دقیقا یکجا قرار می گیرن.
    به فلوریان هم بگو اینقدر غر نزنه و درسشو بخونه!

  3. محمد رضا :گفت

    چند روزی هست که این پست تو در ذهنم چرخ میخورد، احساس بدی هست ولی زیاد دلگیر نباش این روزها این احساس های بد را باید هر کسی به نوعی تجربه کند.

  4. علیرضا :گفت

    چرا دقیقا همون موقع هایی که من عزمم رو جزم می کنم، یکی از یه جایی پیداش میشه و پشتم رو می لرزونه.

  5. علیرضا :گفت

    @ بابک : به قول خودم که وقتی ازم می پرسند : » تو نمی خوای بری؟» جواب میدم » من میخوام. ولی لامصب کسی منو نمی خواد.» فعلا به ما که رسید دنیا پوکید! :دی
    ولی حرفتون درسته. عشق وطن ( که البته من عشقی فعلا بهش ندارم. قبلا داشتم. فقط شاید یک درد نوستالژیک حاصل از دوری باشه) / خانواده / آزادی / موفقیت شخصی باید انتخاب کرد و همش هم به طرز عجیبی با هم متناقضند.
    انی وی، تنکس فر یور اتنشن.

  6. متوجه نمیشم
    اگه «دیدگاه من چشم به راه بررسی است» ؟ پس علیرضا چطور آنرا دید.
    جل الخالق، این فرنگیا چه کار ها می کنن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s