بایگانی ماهانه: دسامبر 2011

هفتاد و پنج کیلو و خرده ای

امسال یه هدیه ی هفتاد و پنج کیلویی برای کریستمس می گیرم. چون خیلی گنده بود قرار شده بیارنش برام نه اینکه خودم بیارمش. در این حد گنده هست که از کادو پیچ کردنش هم منصرف شدن. چون کلی کاغذ … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در مامان | 4 دیدگاه

به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار … که از جهان ره و رسم سفر براندازم

شب یلدای امسال من در یک رستوران ایرانی، با نادین، به سر آمد.. فال حافظمان هم کم از حال و روزمان نداشت: نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویه‌های غریبانه قصه پردازم به یاد یار و دیار آن چنان … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در ایران | 2 دیدگاه

چو ایران مباشد تن من مباد

یکی دو هفته ای است که فهمیده ام ایران را خیلی دوست دارم.. نه اینکه دوستش نمی داشته ام.. اما الان حالتی دارم مثل نگرانی مادری برای بچه اش.. مثل تعصب یک مادر به بچه اش که دلش نمی خواهد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در ایران | دیدگاهی بنویسید

بهترین

آدمی که در زندگی اش همیشه بهترین بوده است، اگر درجایگاهی قرار بگیرد که تنها یک آدم معمولی باشد، بزرگترین اشتباهش این است که متوقف شود. که «دوباره بهترین» بودن را آنقدر دستنیافتنی ببیند که بیشتر و بیشتر فرو رود.

نوشته‌شده در آلمان, ایران, اشتباهات رایج | دیدگاهی بنویسید

فیلم

زندگی خودم رو مثل یه فیلم سینمایی می بینم… با تمام ناراحتی ها و شادی ها و افسردگی ها و هیجان ها… اما یک فیلم سینمایی خیلی واقعیه… که همیشه یه چیز جدید توش اتفاق می افته… مهم نیست خوب … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در از آنچه نمی دانیم | ۱ دیدگاه

دیوار

«س»، دوست من در ایران، از آن آدم هایی هست که من را دچار توهم می کند که این با بقیه فرق دارد… که من را دچار توهم می کند که دوست خوب من است… دیشب در حال چت با … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در درباره آدم های دیگر | 5 دیدگاه

شوک فرهنگی اساسی

از من همیشه می پرسیده اند که آیا دچار شوک فرهنگی شده ام؟ و من می گفتم بله فلان روز این طور شد فلان روز بهمان شد… اما یکشنبه چنانی شد که می توانم تا آخر عمرم به عنوان بزرگترین … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در آلمان | برچسب‌خورده با | 3 دیدگاه