ترس

چی بیشتر از هر چیزی این روز ها من رو می ترسونه؟
این که جنگ بشه.
حاضرم برم به پای همشون بیفتم و التماس بکنم، گریه بکنم، که به ما حمله نکنن.
نمی خوام ایرانم از اینکه هست ویران تر بشه.
اگر آشنا نتوانست کشورم را بسازد، غریبه نه می تواند و نه می خواهد که کشورم را آباد کند.

Advertisements
این نوشته در مامان, آلمان ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

5 پاسخ برای ترس

  1. فرزانه :گفت

    ای کاش همه این طوری فکر میکردن.یه عده آمریکا رو با امام زمان اشتباه گرفتن

  2. محمد رضا :گفت

    حتی تصور جنگ هم نا امید کننده است. خدا کند که نشود… همان یکبار برای هفت نسل آینده ما هم کافی بود.

  3. مرتضی :گفت

    آشنا؟؟؟؟؟

  4. سعیده :گفت

    مرسی از نظرتون .. اما ان وبلاگ قبلی من بود .
    خوشحال میشم به وبلاگ جدیدم هم سری بزنید … 🙂

    موفق باشید .

  5. پیچک :گفت

    من از جمله آخر خوشم اومد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s