20 سانتی متر

من و مامانم همیشه شبا پیش هم می خوابیدیم. وقتی فاصله مان به جای 20 سانتی متر شد 4872 کیلومتر مامانم هنوز قضیه را باور نکرده بود! می گفت اوایل شب ها بیدار می شد و وقتی سرش را می چرخاند انتظار داشت من را ببیند که پیشش خوابیده بودم! همین چند وقت پیش هم یک مدت شده بود که هردو نصف شب ها بیدار می شدیم و فک می کردیم آن یکی همین دور و ور ها خوابیده. من فکر می کردم مامانم پایین تخت من خوابیده.. یا دم در خوابیده.. یا حس می کردم خانه ی خودمان خوابیده ام و مامانم اتاق بقلی است… بعد یک کم منطقم می آمد سراغم که مامانم جای خیلی دوری است!

این که هر دو دچار این حس شده بودیم به تله پاتی مان بر می گردد احتمالا.

Advertisements
این نوشته در مامان ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای 20 سانتی متر

  1. فرزانه :گفت

    پگاه اگه بدونی این پستو خوندم چه حالی شدم
    یکم حستو میفهمم.شبهائی که بابام ماموریت بود من تو اتاق مامانم میخوابیدم اما نه روی تختش ..پائین تختش
    اینقدر حس آرامش داشتم اون شبها
    امنیت و از هیچی نمیترسیدم..
    الان که ازدواج کردم این حسو نسبت به همسرم دارم

  2. بابک :گفت

    آره خودشه. تله پاتیه. زنده باشه مامانت
    پرسیده بودی، پسرم هم اومد و رفت. من ده روز رفته بودم هلند دیدن خواهرم و همسر وبچه هاش. تو این مدت پسرم یه بار دیگه اومده. مثه اینکه راهشو یاد گرفته

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s