قلیان

گاهک خیلی قشنگ می نویسد. خیلی از مطالبش را خوانده ام. آخرین بار از او مطلبی خواندم که بسیار به دلم نشست. آخرین پاراگراف مطلبش را می گذارم اینجا، بس که توی مغزم حک شده است:

رفته بودم آيفونم را بدهم برنامه بريزد رويش. پرش كرد با برنامه‌هاي اجق وجق و به درد نخور. بعد كه كارش تمام شد٬ براي مزه يكي از برنامه‌هايش را نشانم داد كه تصوير قليان بود و نمي‌دانم از اين تهش فوت مي‌كردي٬ آيفون هم يك غل‌غلي مي‌كرد و در تصوير دودي مي‌داد بيرون كه اصلا غمم گرفت از اين‌همه كثافتي كه اين زندگي را گرفته است و شادي‌هاي زندگي‌مان كه اين‌قدر حقير شده‌اند. خودم را تصور كردم بنشينم در آلونكم٬ تنها٬ بعد آيفونم را بگيرم دستم و فوت كنم كه غل‌‌غل كند و تصوير دود را نشان بدهد. بعد توي فيس‌بوك براي رفيقي كه جايش كنارم خالي است٬ بنويسم حاجي كاش اين‌جا بودي. دلم تنگيده برات. بعد منتظر بمانم تا فردايي٬ پس فردايي٬ كي بتواند فيلترشكنش را ران كند و به مصيبتي خودش را برساند به اين صفحه كه در جوابم بنويسد قربونت برم داداش. منم دلم تنگه برات.

Advertisements
این نوشته در درباره آدم های دیگر ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s