trade off

وقتی از مسکو وارد فرودگاه مونیخ شدیم یکباره خیلی دلم خواست برگردم… برگردم ایران… برگردم جایی که مال من است… نه دلم برای مادرم تنگ شده بود نه برای محله مان .. نه برای دانشگاه.. نه برای دوستان… هیچ کس.. هرگز دلم برای چیزی تنگ نشده … دلم برای خود خود ایران تنگ شده بود… نه به خاطر ایران بودنش که به خاطر این که مال من است..
اینجا هیچ چیزش مال من نیست… وقتی جشن هست من آتش می گیرم که این جشن این فرهنگ به من تعلق ندارد و من ایستاده ام شادی می کنم… حس می کنی این ها مال تو نیست.. تو یک غریبه ای که وارد چیزی شده ای که به آن تعلق نداری و شادی هایت برای خودت هم مصنوعی است…
خیلی دلم برای ایران تنگ شد.. چون مال من است..

همین طور که برای تحویل گرفتن چمدان ها می رفتیم اشک هایم هم می ریخت…
حتی تصمیم گرفتم بروم و یک بلیط بخرم و چند روز برگردم..
……..

بعد یادم افتاد که برگردم باید حجاب کنم…
به کنستانته نگاه کردم.. او به کشورش قدم می گذاشت بدون اینکه ترس و استرس تغییر پوشش را داشته باشد.. بدون اینکه وقتی هواپیما به زمین نشست مقنعه و مانتویش را از توی کیفش در بیاورد و به تن کند.. من اگر بودم؟ من باید مقنعه به سر می کردم و درست همین حجاب کردن در لحظه ی ورودم به کشورم باعث ایجاد حس نفرت در من می شد..
هر چیزی trade off ای دارد.. وقتی در وطنت ازادی ات را از تو گرفتند باید به جایی کوچ کنی که وطنت نیست که مال تو نیست اما آزادی ات را داری…

Advertisements
این نوشته در آلمان, ایران ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای trade off

  1. محمد رضا :گفت

    گاهی که احساس میکنم دیگر بیش از این نمی توانم، باز بخاطر این وطن است که کوتاه می آیم. ….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s