قل قلی

چاق شده ام! یکی دو ماه دیگر می شوم یک توپ قل قلی! که سوار آسانسور می شود می رود پشت میزش می نشیند تا شب. شب دوباره قل می خورد می رود سوار آسانسور می شود بعد دوچرخه اش را از پارکینگ در می آورد می رود خانه.. قل می خورد می رود توی تختش… صبح قل قل کنان می رود دوباره دانشگاه…
من یک توپ قل قلی هستم! بزنی زمین هوا می رم نمی دونی تا کجا می رم.. من این توپ رو نداشتم… اومدم آلمان توپ خریدم!

Advertisements
این نوشته در قاب هایی از زندگی ارسال شده و با برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

3 پاسخ برای قل قلی

  1. محمد رضا :گفت

    خیلی چیزها از اثرات تنهایی است، شاید این هم از این جمله باشد …

  2. پیچک :گفت

    معلومه مشقاتم خوب نوشتی.;)

  3. فرزانه :گفت

    میدونی پگاه یکی از ترسهای بزرگ زندگی من چاق شدنه
    از بچگی تمام اطرافیانم به چاقی حساس بودن
    اینقدر رو این قضیه حساس شدم که نا خودآگاه شیرینیجات و کیک و تنقلات برام ناخوشایند هستند.میخورم اما خیلی کم.الگوهای ذهنیم عوض شده.خوردن غذاهای سالم برام لذت بخش شده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s