به حسین زنگ زدم… صدا هی قطع و وصل می شد.. بین صحبت هایش فهمیدم که اتو به برق نبوده! آب شدم از خجالت! ترجیح می دادم به برق بود تا انقدر ضایع نمی شدم… همین طور چیزهایی می گفت در مورد این که سرایدار در را باز نمی کرده… می گفته باید وکالت نامه داشته باشی! آب شدم و آب شدم.. نمی دانم عصبانی بود یا نه.. حتما عصبانی بود..

Advertisements
این نوشته در سفرنامه ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای

  1. پیچک :گفت

    من حدس می زدم به برق نباشه..خودم خیلی وقت ها این اشتباه و می کنم.
    بازم خدا رو شکر.

  2. فرزانه :گفت

    خب خدا رو شکر
    یکم خجالت بهتر از اینه که آتیش سوزی میشد
    فدای سرت

  3. بزرگ میشه یادش میره

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s