در گوش های بسته ی این موش های کور

این یکی از شعرهایی هست که حدودا 10 سال پیش گفتم. دفتر شعرم ایرانه.. اما این قسمتش رو خیلی خوب بعد از 10 سال یادم مونده..

می ترسم از نگاه خودم حرف می زند
با مردمان کور از ایمان و اعتقاد
می ترسم از قلم که نویسد به دست خویش
حرف دلی که می تپد انگار بی قرار

گر بشکنم سکوت و کنم لب به نغمه باز
در گوش های بسته ی این موش های کور
این نغمه ها اثر نمی کند انگار کافی است
سعی و تلاش بیهوده از راه گفتگو

Advertisements
این نوشته در ایران, اشعار من ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای در گوش های بسته ی این موش های کور

  1. drprincess :گفت

    من از نسوان اومدم. شعرتونو دوست داشتم. همینطور نوشته هاتونو. امیدوارم ویول هم بهتون سر بزنه. موفق باشید

  2. محمد رضا :گفت

    وقت کردم و چند تا از پستهای اخیر شما را خواندم. اگرچه کوتاه نوشته بودید ولی هر کدامشان را باید طولانی تأمل کرد.
    شاید این شعر را 10 سال پیش گفته بودید، اما متأسفانه هنوز تازه است.
    دیگر فریاد هم اثر نمی کند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s