از آنچه که نمی دانیم: نمک

بلوط مطلبی نوشته در مورد نمک. جریان این است که اجداد ما نمی دانسته اند نمک چیست و بدون نمک هم زندگی شان می گذشته… اما وقتی نمک را کشف می کنند دیگر زندگی بدون نمک برایشان مشکل می شود!

بلوط نمک را به آدم هایی تشبیه کرده که «تا ندانی که هستند راحت زندگی میکنی اما وقتی فهمیدی که این بودن چقدر مورد نیازت هست برایت ارزشمند میشوند.به هر قیمتی که هست می خواهی این فرد را داشته باشی..اگر برود زندگی تو جریان دارد اما دیگر طعمی ندارد. مثل زندگی در دنیای بدون رنگ است.»

تا به حال نمک های زیادی در زندگی ام کشف کرده ام. همه شگفت انگیز و هیجان انگیز بوده اند. تا مدت ها به نظر می آمده که بدون آن ها چقدر زندگی ام بی معنی بوده. اما بعد از مدتی آن ها را نیز مانند سایر طعم دهنده ها یافته ام. ضعف های بارزشان را یافته ام. ترس هایشان را دیده ام. و قدرتشان را در خیانت و شرارت به همان اندازه درک کرده ام که در کسانی که آنها را نمک زندگی ام نمی پنداشته ام.

حقیقت این است که پس از مدتی در میابیم کسی برای نجات دادن ما از زندگی احتمالا کسالت بارمان به دنیا نیامده است. کسی نیامده تا غم های ما را به شادی بدل کند یا تنهایی ما را فقط به خاطر خودمان پر کند. هیچ کس ناجی کس دیگری نیست. هرکس در ابتدا به نجات خود می اندیشد. درک این نکته نه تنها مارا از توهم اینکه کسی نمک زندگی ماست نجات می دهد، که مهم تر از آن مانند مانعی است در برابر اینکه به تمام چیزهایی که داریم پشت پا بزنیم و به دنبال این نمک به راه بیفتیم. وقت و روح و احساس و پولمان را به پایش بریزیم و بعد از مدتی که در میابیم هر کس منافع خودش اول است و نمک ما هم نه تنها از این قضیه مستثنی نیست، که میتواند تبدیل به دریاچه ای از نمک شود و ما را در خود غرق کند، از غم زندگی خود را به آتش بکشیم.

باید در یابیم همه مثل هم هستند. کمی بهتر کمی بدتر. اما کسی ناجی نیست، تحول دهنده ی زندگی ما نیست، مکمل ما نیست، نیمه ی گمشده ی ما نیست. نمک تنها یک توهم است.

Advertisements
این نوشته در از آنچه نمی دانیم ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای از آنچه که نمی دانیم: نمک

  1. Crow Lady :گفت

    باید در یابیم همه مثل هم هستند. کمی بهتر کمی بدتر. اما کسی ناجی نیست، تحول دهنده ی زندگی ما نیست، مکمل ما نیست، نیمه ی گمشده ی ما نیست. نمک تنها یک توهم است.

    این جمله رو دوس داشتم.به خصوص که خودم الان با یکی به شدت درگیرم که فکر می کنه من نیمه ی گمشده اش هستم.

    از اون روزی که در مورد مهاجرت برام توضیح دادی.گفتی که می تونم تو شهرهای کوچیک پذیرش بگیرم.فهمیدم مهربونی.که اون همه برام وقت گذاشتی.البته من تا بخوام به مهاجرت برسم خیلی راه در پیش دارم.می ترسم سنم زیاد بشه و دیگه راهم ندن!!اا هر وقت بهش فکر می کنم یاد تو می افتم.یه دوست خوب از یه جای دور…

    • اونی که توهم زده رو ولش کن. اینا معمولا اینقدر کنه می شن تا تو مقاومتت رو از دست بدی. و نهایتا عاقبت خوبی نداره.
      ناامید نباش. اگر صلاحت باشه که بیای میای. تو سعی کن هر جایی که هستی از زندگیت لذت ببری و تلاشت رو بکنی. حالا ایران یا اینجا فرق نمی کنه. اگر خوشحال باشی هر جا که باشی خوشحالی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s